سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

عکسایی برای مسابقه:)

    سام سر آشپز کوچولو     سام و سفره افطاری ماه رمضان   گل مامان از این دوتا عکس دومی رو که به ماه رمضان هم مربوط می‌شه برات انتخاب کردم حالا منتظرم که کدشو بهم بدن گل پسر قشنگم.   ...
31 تير 1392

چهارده ماهگیت مبارک

گل پسر نازنینم امروز 14 ماهه شدی یعنی 1 سال و 2 ماهت تموم شده:) دوست دارم کودک شما- 14 ماهگی رشد فیزیکی: - به خوبی میتواند راه برود. - با کمک میتواند از پله ها بالا رود. - برای پایین آمدن پله ها به صورت عقبکی پایین می آید. - می تواند در حال ایستادن خم شود. رشد ذهنی: - زمان بیشتری را به نگاه کردن اشیاء می پردازد. - از بازی کردن با سایرین غیر از شما نیز لذت می برد . - دوست دارد از خود صداهای گوناگون در آورد. - کلمات جدید یاد می گیرد. - برای اینکه حرفهای او را متوجه شوید تلاش زیاد میکند. - از رقصیدن لذت می برد. رشد احساسی: - دوست ندارد تنها باشد. - ممکن است از تاریکی بترسد. - ممکن اس...
30 تير 1392

کارگاه مادر و کودک - جلسه دوم

پسر خوبم دیروز دومین جلسه کلاس مادر و کودکمون بود و ما یک ربع به 5 رسیدیم . یک ربع توی حیاط با وسایل بازی مثل چرخ و فلک الاکلنگ و تاب و قطار بازی کردیم و شما هم با وسائلی که خاله مهربونا دادن سر گرم شدی تا سه تا دوست دیگت هم اومدن. مراسم سلام و معرفی دوباره رو انجام دادیم و بعد هم ماست بازی. خاله‌ها یک سفره بزرگ انداختن و برای همه نینی ها ماست و روی کاغذ ریختن با ژله‌های رنگی . اما شما خیلی این بازی رو دوست نداشتی و بلند شدی بری همه جای مهد کودکو ببینی. برای همین زیاد ماست بازی نکردی:))) خلاصه که می‌خوای همه جا سرک بکشی و شیطونکی بکنی:). بعدش مراسم آواز دسته جمعی و حرکات موزون بود که خیلی دوست داشتی و در آخر هم خداحافظی:)&zwnj...
30 تير 1392

کارهای این روزها

سلاام گل پسر خوب و مهربونم این روزا داری بزرگتر و فهمیده تر و باهوش‌تر می‌شی و من کلی کیف می‌کنم کارای بامزتو می‌بینم. دستت به دکمه‌های کولر می‌رسه و سریع تا می‌رسیم خونه کولر و روشن می‌کنی. با شیلنگ هر روز عصر گلدونای حیاط و آب می‌دی و کلی آب بازی می‌کنی و خودتو خیس می‌کنی. هر وسیله‌ای که دکمه داره برات جالبه و همش می‌خوای از هر چیزی که توی خونس سر در بیاری. چند روز پیش داشتم لباسای شسته رو تا م کردم و جمع و جور می‌کردم شمام همین جور پشت من داشتی کار می‌کردی لباسارو بهم می‌دادی و .. دیدم دولا شدی یکی از جورابام دستته و می‌خوای اونارو پای من کنی:)) کلی خند...
29 تير 1392

آرمین مهربون

سام مامان امروز دیدم که آرمین مهربون(پسر پروا جون دختر عموی مهربون و گل من) که آلمان زندگی می‌کنه و خیلی دوست داره از عکسایی که ازت داشته برات یک تابلوی زیبا درست کرده و اونو برامون پست کرده. آرمین خیلی پسر مهربون و دوست داشتنی و شما رو خیلی دوست داره. برای عید که ایران اومده بود و همه با هم رفتیم عروسی آیدا کلی با شما بازی می‌کرد و دوستت داشت و کلی برات چیزای خوشگل آورده بود:) گفتم که تابلویی رو که با مهربونی و به این قشنگی درست کرده برات اینجا بزارم:) اینم عکس آرمین جون و شماست . اینجا خواب بودی و اومد پیشت خوابید و ما هم عکس گرفتیم ازتون . امیدوارم که همیشه سلامت و شاد و موفق باشه :) ...
24 تير 1392

جملاتی انرژی بخش در رابطه با خدا

  جملاتی انرژی بخش در رابطه با خدا دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش راه آسمان باز است ، پر بکش او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را میخواند ؟ اگر هیچکس نیست ، خدا که هست . . . . . خوشا آن بنده با عهد و پیوند / که دارد بازگشتی با خداوند به کام خویش اگر چندی رود راه / چو باز آید نیاز آرد به درگاه . . . . . . اون لبخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی ، لبخند خداست به بنده اش اون لبخندی هم که پشتش خدا باشه ، تمام مشکلاتو حل میکنه . . . . . . خدا تلفن ندارد ، اما من با او صحبت میکنم فیسبوک ندارد ، اما من دوست او هستم توییتر ندارد ، اما من او را دنبال میکنم . . . . . . با خدا دعوا کردم ب...
23 تير 1392

کارگاه مادر و کودک - جلسه اول

سام نازنینم ، پسر خوبم دیروز 22 تیر ماه اولین جلسه کارگاه مادر و کودک بود. کارگاه بازی و رشد خلاقیت کودکان در محیطی دو زبانه فارسی و انگلیسی .کلاسات ساعت 5 برگزار می‌شه و دیروز اولین روزش بود . توی اولین جلسه دو تا خاله شاد بودن که برای مادرا و نینی های نازشون آواز می‌خوندن به دو زبان و کلی با هم بازی کردیم :) . اول معرفی همه کوچولوها و ماماناشون با آواز بود بعدش با توپای رنگی بازی های مختلف کردیم و بعد ماهی‌گیری کردیم که شما دو تا ماهی گرفتی(ماهیای پلاستیکی که با چوب ماهیگیری باید می‌گرفتیمشون) کلی بازیهای شاد و بامزه کردیم و جفتمون خسته و کوفته شدیم:)))) وقتی رسیدیم خونه زود شامتو خوردی و لالا :))))) منم راستش با اینکه ...
23 تير 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد